تبليغاتX
...برای کسانی که می خواهند بدانند...

...برای کسانی که می خواهند بدانند...

گفتگو با خدا

نويسنده : ربتا استريكلند

گفتگو با خدا

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم خدا گفت پس مي خواهي با من گفتگو كني؟

 گفتم اگر وقت داشته باشيد.

خدا لبخند زد.

چه چيز بيش از همه شمار ا در مورد انسان متعجب مي كند؟

خدا پاسخ داد:

 اين كه آنها از بودن دوران كودكي ملول مي شوند، عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي را مي خورند.

اينكه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي كنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي مي كنند.

اينكه با نگراني نسبت به آينده زمان حال فراموششان مي شود.

آنچنان كه ديگر نه در آينده زندگي مي كنند و نه در حال.

اينكه چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و چنان مي ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند.

خداوند دستهاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم .

بعد پرسيدم...

به عنوان خالق انسانها مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد:

ياد بگيرند كه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد اما مي توان محبوب ديگران شد.

ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند.

ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دارد بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد.

ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق در دل كساني كه دوستشان داريم ايجاد كنيم.

و سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.

با بخشيدن بخشش ياد بگيرند.

ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را عميقا دوست دارند اما بلد نيستند احساسشان را ابراز كنند يا نشان دهند.

ياد بگيرند كه مي شود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند.

ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست ديگران آنها را ببخشند بلكه خودشان هم بايد خود را ببخشند.

و ياد بگيرند كه من اينجا هستم.

 هميشه.

 

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط آل پاچینو در ساعت 11:34از موضوع :گفتگو با خدا